ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )
89
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )
چهرهاى خوش تراش و قامتى بلند و اندامى موزون . باشلقى بر سر داشت كه منتهى به شالگردنى مىشد كه با آن چهرهء خود را پوشيده بود تا از گزند سرما محفوظ ماند . همين سبب شده بود كه چهرهء او شبيه تصويرى شود كه داريوش سوم « 1 » را در جنگ ايسوس « 2 » نشان مىدهد و ما گراوور آن را در صفحات اين كتاب به چاپ رساندهايم . در دو روز اول مسافرت مىبايست درجهء حرارت به حدود صفر رسيده باشد هرچند من جرئت نمىكردم كه به گرماسنج كه آن را در گوشهاى از چمدان خود جا داده بودم نگاه كنم . هنگام روز مجبور بودم سرم را با نيمتنهاى كه موقع خوابيدن مىپوشيدم بپيچم تا چهرهء سرمازدهام را از باد سردى كه خون را در رگها منجمد مىكرد محفوظ بدارد ، و چون شب فرا مىرسيد لباس حمام را به لباس خواب علاوه مىكردم تا قدرى سر و رويم گرمتر شود . طى آن احوال به هر كسى كه ممكن بود به جاى زمستان در نيمهء تابستان سفر كند حسد مىبردم . درين سفر دانستم كه چرا در اوستا زمستان را « كار ديوان » شمرده و گفتهاند كه زمستان را اهريمن آفريد تا در كار « ايران ويج « 3 » » ( آذربايجان كنونى ) كاستى پديد آورده باشد ، چه در غير اين حال آن سرزمين بهشت بود 2 . ونديداد مىنويسد كه در اين مرز و بوم سالى « ده ماه سرما است و دو ماه گرما » 3 . راست است كه اين مطلب را بنا به تفسيرى ديگر مىتوان چنين خواند « پنج ماه زمستان و هفت ماه تابستان » ، اما شدت سرما چنان آسايش را از من گرفته بود ( زيرا چنين مىنمود كه ماه مارس « اسفند و فروردين » در اوستا همان « نيمهء زمستان » « زمه زردهئم « 4 » » است ) كه به قبول روايت نخست متن ، تمايل يافتم . با اينهمه تصور اين كه شايد زرتشت يك بار در آن ديارى كه من سفر مىكردم سير كرده باشد ، رنج سفر را تخفيف مىداد . همچنانكه خط سير ما در طول كرانهء شمالى درياچه پيچ مىخورد به شور و شوق من نسبت به مشاهدات « بين راه » افزوده مىگشت .
--> ( 1 ) . داريوش سوم آخرين شاهنشاه ( 336 - 330 ق . م ) سلسلهء هخامنشى بود . وى ، پس از شكست خوردن از سپاهيان اسكندر مقدونى ، به پارت گريخت ، ولى به وسيلهء والى بلخ ، موسوم به بسوس ، به قتل رسيد و سلسلهء هخامنشى منقرض گرديد . م ( 2 ) . Issus ، شهر قديم ، در انتهاى جنوب شرقى كيليكيه ، در آسياى صغير . در اينجا اسكندر مقدونى داريوش سوم را شكست داد ( 333 ق . م ) . م ( 3 ) . تلفظ اوستايى اين كلمه « ائيريانه وئجه » Airyana Vaejah است كه مؤلف نيز همين صورت را ذكر كرده است ؛ اما بيشتر دانشمندان بزرگ اوستاشناس - مانند يوستى ، آندرئاس ، و ماركوارت - بر خلاف مؤلف حاضر ايران ويج را همان خوارزم دانستهاند . م ( 4 ) . zimahe zaredhaem